تظاهرات ۱۹ جوزا در شهر هرات، در اعتراض به بازداشت زنان، نشان داد که مردم افغانستان مرعوب نظام امارتی نمی‌شوند. اهمیت این تظاهرات تنها در حضور زنان و اعتراض آنان به بازداشت‌ها نبود؛ مردان نیز در کنار زنان علیه طالبان ایستادند و جوانان با سر دادن شعار «مرگ بر طالبان»، با سنگ و چوب به نیروهای این گروه حمله کردند.
این رویداد نشان می‌دهد که ترس از طالبان در حال فروریختن است و، در مقابل، ترس دامان طالبان و نیروهای این گروه را گرفته است. طالبان بیداری، جسارت و ایستادگی مردم افغانستان را مساوی با پایان امارت سیاه خود می‌دانند. نظام قرون‌وسطایی و استبداد خشن طالبان تنها در صورتی می‌تواند دوام بیاورد که توده‌های مردم، زنان و جوانان مرعوب طالبان شوند و اوامر آنان را بپذیرند.
طالبان جامعه‌ای ساکت، مردمی فاقد غرور، بی‌اعتنا به آزادی و تسلیم‌شده می‌خواهند؛ اما این امر هرگز قابل تحقق نیست. اکثریت مردم افغانستان بردگی تحمیلی طالبان را نمی‌پذیرند و هستند جوانانی که برای آزادی خویش حاضرند بمیرند، اما تسلیم نشوند. در ویدیوهایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است، دختران و جوانان می‌گویند که برای به‌دست آوردن آزادی خود به خیابان‌ها می‌روند و شاید دیگر بازنگردند.
طالبان با شدت عمل و به خاک و خون کشیدن تظاهرات می‌خواهند از جوانان و دختران زهرچشم بگیرند تا آنان بار دیگر جرئت ایستادگی و تظاهرات نکنند. این گروه نه تنها صفوف تظاهرکنندگان را به رگبار گلوله بست، بلکه اکنون شهر هرات، به‌ویژه منطقه جبرئیل، را نیز به وضعیت نظامی درآورده است.
طالبان نیروهای زیادی را در این منطقه گسیل کرده‌اند، رفت‌وآمد جوانان را زیر نظر دارند و تلفن‌های همراه آنان را جست‌وجو می‌کنند. به گفته شاهدان عینی، نیروهای طالبان حتی زخمیان را از شفاخانه‌های هرات دستگیر می‌کنند و در جست‌وجوی تظاهرکنندگان، خانه‌به‌خانه می‌گردند.
سرکوب و انباشت خشم اجتماعی
در طول پنج سال گذشته، طالبان با شکنجه، تهدید، زندان و کشتار کوشیده‌اند اعتراضات و ایستادگی مردم را در گلو خفه کنند. اما این شدت عمل علیه توده‌های مردم و ربودن دختران و جوانان و انتقال آنان به مکان‌های نامعلوم نتوانسته است مردم افغانستان را به تسلیم وادار کند.
وحشت طالبان از این است که مبادا این تظاهرات به دیگر شهرها و مناطق افغانستان گسترش یابد و اوضاع از کنترل آنان خارج شود. این گروه می‌داند که نفرت و انزجار مردم از آنان در حال افزایش است.
تجربه تاریخی ثابت کرده است که سرکوب خشن شاید در کوتاه‌مدت اثرگذار باشد و بتواند جوانان را موقتاً از خیابان‌ها و میدان‌ها دور کند، اما در درازمدت نتیجه معکوس می‌دهد و خشم، نفرت و انزجار را در دل‌های مردم انباشته می‌سازد؛ همانند آتشفشانی که سرانجام فوران می‌کند؛ چنان‌که در جبرئیل هرات شاهد آن بودیم.
هرات؛ بخشی از خشم فروخورده مردم افغانستان
تظاهرات هرات تنها نوک کوه یخ خشم فروخورده توده‌های میلیونی کشور علیه استبداد و خفقان طالبان را به نمایش گذاشت، در حالی که بخش عظیمی از خشم و انزجار مردم در سراسر کشور هنوز پنهان است.
ایستادگی و مقاومت مردم در بدخشان و بغلان نیز لایه دیگری از دشمنی و نفرت مردم افغانستان نسبت به طالبان را نشان می‌دهد. خشم و انزجار مردم در گوشه‌وکنار افغانستان در جست‌وجوی راهی برای خروج است.
این انفجارهای اجتماعی نه تنها بی‌ثباتی و تزلزل حاکمیت طالبان را آشکار می‌کند، بلکه باور به ثبات ظاهری و امنیت آن را نیز بی‌اعتبار کرده و خواهد کرد.
مردم افغانستان شاید به دلیل خستگی ناشی از دهه‌ها جنگ و نیز سرکوب خشن طالبان، امروز در ظاهر آرام و خاموش به نظر برسند؛ اما این سکوت و آرامش به معنای رضایت آنان نیست. در لایه‌های زیرین جامعه، خشم و نارضایتی عمیقی در حال غلیان است که نشانه‌های آن از هم‌اکنون در گوشه‌وکنار کشور دیده می‌شود.
از همین رو، شعله‌های خشم مردم به‌تدریج زبانه می‌کشد و خود را در اشکال گوناگون مقاومت و اعتراض نشان می‌دهد.
تلاش نیروهای ارتجاعی برای بهره‌برداری از اعتراضات
نیروهای ارتجاعی رنگارنگ نیز کوشیده‌اند از نارضایتی مردم افغانستان، به‌ویژه تحولات اخیر بدخشان و اعتراضات هرات، به نفع خود بهره‌برداری کنند. این نیروها می‌خواهند از این فرصت استفاده کرده، جنایات گذشته خود را تطهیر کنند و خود را در صف مدافعان مردم جا بزنند.
هرچند امروز طالبان به‌عنوان دشمن عمده مردم افغانستان باید آماج اصلی مبارزه توده‌ها باشند و هرچه بیشتر منزوی و تضعیف شوند، اما این امر نباید به معنای سپردن رهبری مبارزات مردم به نیروهای ارتجاعی دیگری باشد که از نظر ماهیت و منافع طبقاتی تفاوت بنیادینی با طالبان ندارند.
مبارزه زنان و کلیه زحمتکشان کشور علیه طالبان تنها زمانی می‌تواند در جهت منافع واقعی مردم پیش برود که استقلال خود را از تمامی نیروهای ارتجاعی حفظ کند.
ضرورت فعالیت و سازمان‌دهی نیروهای مترقی
نیروهای مترقی و مردمی باید آگاه باشند و با کار، تلاش و سازمان‌دهی بیشتر فعالیت کنند. نباید اجازه داد که نیروهای انقلابی همواره در حاشیه بمانند و صرفاً ناظر تحولات باشند.
این امر تنها زمانی ممکن است که نیروهای انقلابی از بی‌باوری به خود و توده‌های مردم و نیز از فرقه‌گرایی فاصله بگیرند. حرکت‌هایی مانند آنچه در هرات رخ داد، تلنگری برای نیروهای انقلابی است.
این تلنگر به ما یادآوری می‌کند که ما بیش از آنکه بر اوضاع تأثیر بگذاریم، متأثر از اوضاع هستیم.