تجاوز امپریالیسم امریکا و اسرائیل علیه ایران و پیامدهای آن
تجاوز لجامگسیختۀ نیروهای امپریالیستی امریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل بر خاک ایران در ده روز گذشته بیش از ۱۵۰۰ تن از مردم ملکی این کشور را قربانی گرفته است. از جملۀ این تجاوز وحشیانه بر مدرسه دخترانه در شهر میناب که در آن بیش از ۱۵۰دانش آموز کشته شدند. تا کنون، علاوه بر زیرساختهای نظامی و تسلیحاتی رژیم جمهوری اسلامی، تأسیسات غیرنظامی از جمله بیمارستانها، کودکستانها، مکاتب و خانههای مسکونی نیز مورد حمله قرار گرفته و ویران شدهاند. (بی بی سی فارسی. 2026)
در روز نخست این حمله، شماری از سران رژیم، به شمول رهبر آن خامنهای و تعدادی از فرماندهان بلندپایۀ نظامی، کشته شدند. جمهوری اسلامی در اقدام متقابل با موشکهای بالیستیک و کروز بر اسرائیل و برخی پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنان بر ناوگانهای دریایی امریکا حمله کرده است. (همان منبع) در نتیجه، اکنون دامنۀ تنشها در بخش بزرگی از خاورمیانه گسترش یافته و بحران تورم و افزایش قیمت نفت سراسر جهان به خصوص کشورهای خلیج را در برگرفته است. در چنین شرایطی، این جنگ تجاوزکارانه را باید در دایره بحران رو به رشد نظام سرمایهداری امپریالیستی و تداوم تجاوزات آن بر ملتهای تحت ستم سه قاره در نظر گرفت.
خاورمیانه یکی از مهمترین ستونهای امپراتوری امریکا در جهان به شمار میرود و ترامپ برای حفظ هژمونی جهانی (برگرداندن عظمت دوباره به امریکا) و مهار چین میکوشد این منطقه را دوباره سامان دهد و رژیمهایی یاغی مانند جمهوری اسلامی را که با نظم امریکایی همسو نیستند از سر راه بردارد. این امر در سه دهه گذشته توسط امپریالیسم امریکا در خاورمیانه و سراسر جهان به پیش برده شده و بسیاری از کشورها، از جمله افغانستان، برای مدت طولانی بیست سال به اشغال درآمدند. اما امروز ظهور چین بهعنوان یک قدرت رقیب در نظام جهانی، و نیز نقش جمهوری اسلامی ایران در معادلات منطقهای، موانع و تهدیدهای بزرگی در برابر این هژمونی جهانی آمریکا ایجاد کرده است.
حال پرسش اساسی این است که هدف اصلی امریکا و اسرائیل از این جنگ چیست؟ این جنگ چه تأثیری بر مبارزات تودهای مردم ایران و وضعیت داخلی این کشور خواهد گذاشت؟ و سرانجام، پیامدهای آن برای ایران، منطقه و حتی نظام جهانی چه خواهد بود؟
جنگ برای حفظ هژمونی و سلطۀ جهانی
پس از جنگ جهانی دوم، خاورمیانه نقش مهمی در حفظ هژمونی و سلطۀ جهانی امپریالیسم امریکا داشته است. این منطقه علاوه بر داشتن بخش بزرگی از منابع نفت و گاز جهان، یکی از مهمترین گذرگاههای استراتژیک تجارت جهانی نیز به شمار میرود.
در این میان مبادلات «پترودالر» به یکی از ستونهای اصلی قدرت اقتصادی امریکا تبدیل شد. مبادلات که بخش بزرگی از تجارت جهانی نفت با دالر انجام میشود و سرمایههای ناشی از فروش نفت کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی در نظام مالی امریکا سرمایه گذاری میشدند. این روند نه تنها به امریکا امکان کنترل بازار جهانی نفت را میدهد، بلکه یکی از منابع مهم انباشت سرمایه در اقتصاد آن کشور نیز به شمار میرود.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهۀ نود قرن بیستم، امریکا برای تحکیم نظم نوین جهانی خود سیاست سرنگونی رژیمهای موسوم به «یاغی» را در خاورمیانه دنبال کرد. حمله به افغانستان و اشغال آن، تجاوز به عراق و مداخلات در کشورهایی چون لیبی، سوریه، لبنان و سودان بخشی از این استراتژی برای تحقق طرح «خاورمیانۀ جدید» بود. در این میان سیاست «تغییر رژیم» کشورهایی مانند عراق، لیبی و افغانستان هدف حمله قرار گرفتند؛ یاغی خواندن این کشورها به این دلیل بود که آنها روابط نزدیکتری با قدرتهای امپریالیستی رقیب داشتند.
در میان این کشورها، ایران یکی از مهمترین کشورهایی بود که باید تحت سلطه و نفوذ امریکا قرار میگرفت و از دایرۀ نفوذ چین و روسیه خارج میشد. امریکا پیش از این تلاش کرده بود با اعمال تحریمها و فشارهای اقتصادی و سیاسی، جمهوری اسلامی را وادار به تمکین کند. اما جنگها و حملات اسرائیل در سالهای اخیر علیه حماس، حزبالله و دیگر گروههای نزدیک به ایران، که به تضعیف این نیروها انجامید، همراه با روی کار آمدن تیم ترامپ و قدرتگیری جریانهای فاشیستی موسوم به «ماگا»، مسئلۀ ایران را برای امریکا و اسرائیل به یک اولویت فوری تبدیل کرد.
در چنین اوضاع و احوال تاریخی و استراتژیکی است که باید تجاوز کنونی امریکا و اسرائیل علیه ایران را درک کرد. اسرائیل بهعنوان دژ استراتژیک امریکا در خاورمیانه نقشی اساسی در حفظ سلطۀ جهانی امریکا در منطقه ایفا میکند؛ از این رو تضعیف ایران، که یکی از مهمترین موانع نفوذ امریکا و اسرائیل در منطقه به شمار میرود، برای هر دو کشور اهمیت دارد. سلطۀ امریکا بر ایران میتواند توازن قوا را به سود قدرت جهانی امریکا و در جهت مهار چین تغییر دهد، زیرا چین بهعنوان بزرگترین واردکنندۀ انرژی در جهان بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خاورمیانه تأمین میکند. از این رو، کنترل حوزههای نفتی خلیج فارس میتواند ابزار مهمی در اختیار امریکا قرار دهد تا چین را تحت فشار اقتصادی و ژئوپولیتیکی بیشتری قرار دهد.
امریکا در تلاش است برای مهار چین، همانگونه که در مورد ونزوئلا نیز به پیش میبرد، کنترل منابع نفتی ایران را به دست گیرد. در آن صورت چین ناگزیر خواهد شد بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از طریق سیستم مالیای تأمین کند که تحت نفوذ امریکا قرار دارد.
با این حال، این تجاوز لجامگسیختۀ امپریالیستی میتواند بیش از آنکه به تأمین و تحکیم منافع امریکا کمک کند، به تضعیف سلطۀ جهانی آن بینجامد. تجربۀ جنگهای گذشته، بهویژه در افغانستان و عراق، نشان داده است که تجاوزگری نظامی امریکا با هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی در عمل افول قدرت جهانی آن را تسریع کرده است.
اکنون نیز این جنگ به گسترش بیثباتی در خاورمیانه و بحران در اقتصاد جهانی، از جمله افزایش قیمت نفت، انجامیده است. از سوی دیگر، با وجود آنکه جمهوری اسلامی ایران در این جنگ ضربات زیاد متحمل شده است، اما تجاوز خارجی تا حدی به تقویت همبستگی داخلی آن انجامیده و مبارزات مردمی علیه رژیم را موقتاً به عقب رانده اند.

امپریالیسم امریکا و موانع بر سر راه این استراتژی
ماهیت امپریالیسم با جنگ و ویرانی گره خورده است و حیات و ممات آن به تجاوز و ویرانی وابسته است. با این حال، پیشبرد جنگ و تجاوزگری امریکا برای حفظ و گسترش سلطۀ جهانی خود با محدودیتهای بزرگی روبهرو است و این واقعیت امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.
یکی از مهمترین موانع و محدودیت در برابر استراتژی جهانی امریکا، تضعیف موقعیت اقتصادی آن است. ایالات متحده در اواسط دهۀ شصت میلادی نزدیک به 35 تا ۴۰ درصد اقتصاد جهان را در اختیار داشت، اما این سهم در دهههای اخیر به حدود 15 درصد کاهش یافته است. در مقابل، سهم چین از اقتصاد جهانی به حدود ۱۸ درصد افزایش یافته و این کشور به یکی از بزرگترین قدرتهای اقتصادی جهان تبدیل شده است. (بانک جهانی، 2025)
در عین حال، بدهی عمومی امریکا به سطح بیسابقهای رسیده و از ۳۰ تریلیون دالر فراتر رفته است؛ وضعیتی که توانایی این کشور را برای پیشبرد جنگهای طولانی و پرهزینه محدودتر میکند. در چنین شرایطی، جنگ در خاورمیانه میتواند فشار بیشتری بر اقتصاد امریکا وارد سازد. در همین حال، نظم «پترودالر» همچنان یکی از ستونهای اصلی قدرت اقتصادی امریکا به شمار میرود؛ زیرا بخش بزرگی از تجارت جهانی نفت با دالر انجام میشود و سرمایههای حاصل از فروش نفت کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی در نظام مالی امریکا سرمایهگذاری میگردد. در صورت ادامه جنگ سوم خلیج و مسدود ماندن تنگه هرمز، افزایش بهای نفت در جهان و کاهش درآمد کشورهای عربی میتواند میزان سرمایهگذاری آنان در بازار سهام امریکا را کاهش دهد؛ امری که احتمال سقوط این شرکتها و بروز یک بحران اقتصادی جدی برای امریکا را به همراه خواهد داشت.
عامل مهم دیگر در محدود شدن استراتژی امریکا، رشد قدرتهای رقیب است. چین و روسیه در سالهای اخیر تواناییهای اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک خود را بهطور قابل توجهی افزایش دادهاند. در مقابل، متحدان امریکا مانند کشورهای اروپایی با بحرانهای بزرگی داخلی روبهرو هستند. تضعیف بلوک غرب و اختلافات درونی آن با قدرت گیری دوباره ترامپ شدت گرفته است و این نیز از جمله عوامل مهمی است که امروز امریکا با آن مواجه است.
تشدید اختلافات داخلی در امریکا میان هیئت حاکمه و نارضایتی گسترده اجتماعی این کشور ـ نشان میدهد که امریکا تحت فشار بحرانهای داخلی و نارضایتیهای اجتماعی، ممکن است نتواند این جنگ را تا اخر ادامه دهد.
در حوزۀ نظامی، امریکا همچنان یکی از پیشرفتهترین زرادخانههای جهان را در اختیار دارد، اما انحصار کامل بر فناوریهای پیشرفتۀ نظامی دیگر در اختیار این کشور نیست. چین و روسیه نیز در بسیاری از حوزههای نظامی به فناوریهای پیشرفته دست یافتهاند و حتی ایران نیز در برخی زمینهها تواناییهای نظامی قابل توجهی به دست آورده است.
از سوی دیگر، بخش مهمی از ساختار نظامی امریکا همچنان بر اساس الگوهای جنگ سرد طراحی شده و هزینههای بسیار سنگینی دارد. برای مثال، در بسیاری موارد برای مقابله با تجهیزات نسبتاً ارزان ایران از سامانههای بسیار گرانقیمت دفاعی استفاده میکند. رهگیری یک پهپاد ارزانقیمت ممکن است نیازمند استفاده از سامانههایی مانند تاد یا پاتریوت باشد که هزینۀ بسیار بالایی دارند. در یک جنگ طولانی، چنین وضعیتی میتواند فشار مالی بزرگی بر امریکا وارد کند.
در دهه هفتاد میلادی امریکا در جنگ ویتنام شکست سنگینی را تجربه کرد، شکست که تأثیر عمیقی بر هژمونی جهانی آن گذاشت. در قرن بیستویکم نیز امریکا پس از نزدیک به بیست سال اشغال نظامی در افغانستان با شکست از این کشور خارج شود. این تجربهها نشان میدهد که امپریالیستها در برابر مقاومت طولانیمدت با محدودیتهای جدی روبهرو میشود.
تجاوزهای نظامی امریکا به افغانستان و عراق و مداخلات آن در خاورمیانه، زمینه بسیج نیروهای اسلامی و در نتیجه تقویت و گسترش نفوذ سیاسی و نظامی جریانهای ارتجاعی مذهبی را فراهم کردهاند. در شرایط کنونی نیز تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران میتواند به تقویت جنبشهای ارتجاعی اسلامی، بهویژه جریانهای شیعه در ایران و برخی کشورهای منطقه، بینجامد.
ایران کشوری پهناور با جمعیت زیاد، تواناییهای نظامی قابل توجه و نفوذ منطقهای گسترده است؛ از اینرو سلطۀ نظامی و تلاش برای سرنگونی آن میتواند برای امریکا بسیار پرهزینهتر از جنگهای عراق و افغانستان باشد. در عین حال، ظرفیت بالای مقاومت مردم ایران در برابر تجاوز امپریالیستی، در خدمت بسیج نیروهای ارتجاعی مذهبی در حمایت از رژیم قرار گیرد و فضای سیاسی را برای نیروهای مردمی و انقلابی محدودتر سازد.
در مجموع، اگرچه امریکا همچنان یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان از نظر نظامی و اقتصادی است، اما مجموعهای از عوامل ـ از جمله تضعیف اقتصادی، اختلافات داخلی و پیامدهای سیاسی جنگهای امپریالیستی و رشد قدرتهای رقیب ـ موانع جدی در برابر هژمونی و سلطه جهانی آن ایجاد کرده است. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تحمیل سلطۀ نظامی بر کشوری مانند ایران میتواند با هزینهها و پیامدهای پیشبینیناپذیری همراه باشد.
تضاد میان دو رژیم افراطی اسرائیل و جمهوری اسلامی
تضاد میان این دو نیروی افراطی مذهبی و بهغایت ارتجاعی در خاورمیانه طی نزدیک به نیم قرن گذشته چهره این منطقه را بهطور چشمگیری دگرگون کرده است. منطقهای که زمانی الهامبخش نیروهای انقلابی و ملی–دموکراتیک در جهان بود، در نتیجه سیاستها و تقابل این نیروهای ارتجاعی بیش از پیش به صحنه افراطگرایی، جنگ، جنایت و تجاوزگری تبدیل شده است. با این حال، این تضاد به معنای تقابل دو رژیم ارتجاعی است که هر یک در پی گسترش نفوذ و تأمین منافع سیاسی و ایدئولوژیک خود در منطقهاند.
اسرائیل بهعنوان کشوری ساخته و پرداخته استعمار در خاورمیانه، محصول نظریه صهیونیستی است که این سرزمین را خانه یهودیان میداند و برای حفظ و گسترش آن هرگونه جنایت و سرکوب را مشروع میشمارد. از سوی دیگر، اسرائیل بهعنوان دژ استراتژیک امپریالیسم امریکا و اروپا در یکی از حساسترین مناطق ژئوپلیتیک جهان عمل میکند. از این رو، منافع استراتژیک امپریالیستی امریکا و متحدانش با حفظ و تقویت این رژیم گره خورده است.
با توجه به این موقعیت، هر کشور یا نیرویی که موجودیت اسرائیل را تهدید کند یا مانع گسترش نفوذ آن در منطقه شود، بهعنوان هدف بالقوه این کشورها تلقی میشود. جمهوری اسلامی ایران از آغاز شکلگیری خود سیاست ضداسرائیلی را در پیش گرفت و با شعاری «مرگ بر اسرائیل» این سیاست را تبلیغ کرد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در وضعیت متشنج منطقهای جایگاهی در تضاد با منافع امریکا و موجودیت اسرائیل قرار گرفت.
جمهوری اسلامی ایران در طول نزدیک به نیم قرن یکی از عوامل مهم گسترش افراطیت اسلامی در خاورمیانه، از جمله در افغانستان، بوده است. یکی از ویژگیهای سیاست منطقهای این رژیم، تجهیز و تقویت گروههای مخالف اسرائیل و امریکا در منطقه بوده است؛ امری که با طرح «خاورمیانه بزرگ» امریکا و اسرائیل در تضاد قرار داشته است. از این رو، یکی از اهداف اصلی اسرائیل در منطقه تضعیف نفوذ ایران و نابودی گروههای وابسته به آن است تا شرایطی فراهم شود که اسرائیل بتواند تسلط بیشتری بر منطقه بهدست آورد.
در سالهای اخیر، بهویژه در ایران، جنبشهای مردمی ضد دولتی و ضد مذهبی شکل گرفته اند. این حرکتها و اعتراضات با گذشت زمان شکل رادیکالتر و جدیتری به خود گرفته بودند. با این حال، دخالت امپریالیسم امریکا و اسرائیل، هزینههای سنگین صرفشده برای سازماندهی نیروهای مزدور، رسانهها و تبلیغات، و همچنین سرکوب خونین مردم، این حرکتها را دچار سردرگمی و پراکندگی کرد. اما آنچه ضربه بزرگی بر این جنبش مردمی و مترقی وارد ساخت، تجاوز کنونی امریکا و اسرائیل به خاک ایران است؛ تجاوزی که زمینه اعتراضات مردمی و فعالیتهای اجتماعی علیه رژیم را به شدت تحت تأثیر قرار داده و نقش مردم را در تحولات به حاشیه رانده است.
تجربه تاریخی نشان داده است که تجاوز امپریالیستی به کشورهای تحت سلطه معمولاً موجب تضعیف حرکتهای مردمی، ملی و مترقی میشود و برعکس، به رشد جریانهای افراطی و ارتجاعی میانجامد. تجاوز امریکا به افغانستان و عراق نمونههایی از این واقعیت را بهروشنی نشان داده است.
از سوی دیگر، حمله و تجاوز خارجی معمولاً به انسجام نیروهای داخلی رژیمها و تقویت پایههای اجتماعی آنها کمک میکند. برای مثال، جنگ هشتساله عراق و ایران در آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی به تحکیم پایههای متزلزل این رژیم کمک کرد. هرچند تجاوز لجامگسیخته امریکا و اسرائیل میتواند بقای رژیم را با خطر مواجه سازد، اما در عین حال ممکن است به افزایش انسجام داخلی و گسترش حمایتهای اجتماعی از آن نیز بینجامد.
پیامدهای منطقهای و جهانی جنگ
در طول یک هفته از آغاز جنگ در خاورمیانه، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تا کنون بهگونه مستقیم و غیرمستقیم درگیر شده و به اشکال مختلف از این جنگ متأثر شدهاند. کشورهایی مانند قطر، عربستان، کویت، امارات و عمان که پایگاههای نظامی امریکا در آنها مستقر است، مورد حملات موشکی ایران قرار گرفتهاند. این حملات آسیبهای جدی به تجارت و تأمین مواد اولیه وارد کرده و اختلال گستردهای در فعالیتهای تجاری و اقتصادی این کشورها ایجاد کرده است. بخش مهمی از صادرات نفت این کشورها که از طریق تنگه هرمز انجام میشود، در اثر مسدود شدن این تنگه با مشکلات روبهرو شده است. افزون بر این، بخش دیگری از درآمد این کشورها که ناشی از تجارت و گردشگری است نیز به دلیل توقف پروازها و اختلال در حملونقل منطقهای ضربه خورده است.
کشورهای عربی که امنیت خود را به پایگاههای نظامی امریکا وابسته کرده بودند، اکنون در معرض تهدید و آسیب قرار گرفتهاند. افزایش قیمت نفت و اختلال در تجارت حوزه خلیج فارس تنها امنیت و اقتصاد این کشورها را تحت تأثیر قرار نداده، بلکه تأثیرات آن بر اقتصاد جهانی نیز آشکار شده و هرچه زمان میگذرد پیامدهای آن بر اقتصاد جهانی بیشتر نمایان میشود.
حملات امریکا و اسرائیل به ایران در یک هفته گذشته معادلات منطقهای و حتی جهانی را دستخوش تغییر کرده است. کشورهای حوزه خلیج فارس که سیستم امنیتی خود را به امریکا وابسته کردهاند، دریافتهاند که امریکا نه تنها قادر به تأمین امنیت پایدار آنها نیست، بلکه حضور نظامی آن در بسیاری موارد به عامل تشدید بیثباتی و ناامنی در منطقه تبدیل شده است. چنین وضعیتی میتواند کشورهای منطقه را به افزایش بودجههای نظامی و تقویت تواناییهای دفاعی خود سوق دهد و در نتیجه روند نظامیگری در منطقه را تشدید کند.
از سوی دیگر، ادامه این جنگ میتواند پیامدهای گستردهتری در سطح جهانی به همراه داشته باشد. اختلال در صادرات انرژی از خاورمیانه، افزایش قیمت نفت و گاز و بیثباتی در بازارهای جهانی از جمله پیامدهای مهم آن است. همچنین تشدید بحران در این منطقه میتواند رقابت میان قدرتهای بزرگ امپریالیستی را نیز افزایش دهد. در چنین شرایطی خطر گسترش دامنه جنگ و کشیده شدن قدرتهای امپریالیستی در این جنگ دور از تصور نیست.
نتیجه گیری
تجاوز لجامگسیخته به ایران، تداوم سیاستهای امپریالیستی امریکا و اسرائیل در منطقه، تلاشی برای حفظ سلطه جهانی است. اما این تجاوز اکنون نه تنها کشورهای خلیج را در گردابِ بحران فرو برده، بلکه بازارهای جهانی انرژی و سیستم مالی جهانی را نیز متأثر کرده است. تجربه تاریخی نشان داده است که سیاست اشغال و تجاوزگری امپریالیستی در افغانستان و عراق، با وجود صرف هزینههای هنگفت، نهتنها به تثبیت سلطه امپریالیستی کمک نکرد، بلکه افول نسبی قدرت جهانی امریکا را تسریع کرده است. از این رو، تجاوز به ایران نیز میتواند برخلاف انتظار، باعث تضعیف امریکا شود.
در سطح منطقهای، جنگ کنونی تضادهای دیرپای خاورمیانه را تشدید کرده است. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با افزایش تهدید و اختلال در تجارت و انرژی مواجه شدهاند و تلاش برای افزایش بودجههای نظامی و تقویت توان دفاعی خود را در دستور کار قرار دادهاند. این وضعیت میتواند روند نظامیگری و صفبندی تازه میان قدرتهای منطقهای و امپریالیستی را تشدید کند و دامنه بحران را گسترش دهد.
در داخل ایران، تجاوز خارجی ضمن وارد کردن خسارتهای انسانی و اقتصادی، به مبارزات مردمی و مترقی نیز صدمه رسانده است. تجاوز خارجی باعث شده است تا بخشی از جامعه، حتی با وجود مخالفت با جمهوری اسلامی، در برابر تهدید خارجی متحد شوند. این امر به تقویت انسجام داخلی رژیم و بقای آن برای مدتی کمک میکند و همچنین به نیروهای ارتجاعی مذهبی، بهویژه گروههای شیعه در ایران و کشورهای منطقه، انگیزه و قوت بیشتری میدهد.
در مجموع، این تجاوز امپریالیستی، علاوه بر قتلعام مردم و ویرانی و آوارگی داخلی در ایران، تبعات سنگین اقتصادی و نظامی در منطقه و جهان نیز در پی داشته و خواهد داشت. تجربه تاریخی و شرایط فعلی نشان میدهد که تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی و انقیاد مردم ایران، با هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی، نهتنها تسلط امپریالیسم امریکا در جهان را تحکیم نخواهد کرد، بلکه میتواند به آشوبهای مهارناپذیری منجر شود که کل منطقه و حتی جهان را در آتش خود خواهد سوزاند و زمینه سقوط بیشتر سلطه جهانی امریکا را فراهم خواهد کرد.