یکی از شعارهای ترامپ، پایان دادن به «جنگهای بی پایان» امریکا در جهان بود، اما در عمل جنگ تجاوزکارانۀ بیپایان دیگر را علیه ایران در خاورمیانه به راه انداخته است. این تناقض دقیقا همان منطق متناقض و پارادوکسیکال نظام سرمایهداری امپریالیستی است که در شعار مدعی صلح و ثبات است، اما در عمل برای حفظ سلطه و هژمونی خود دست به تجاوز و کشتار میزند.
جنگ و تجاوزگری برای امپریالیستها ابزاری است برای حفظ سلطۀ جهانی آنها. اما امپریالیستها معمولاً جنگی را که به راه میاندازند، مطابق میل و خواست آنها به پیش نمیرود. گاهی جنگ به دام و باطلاقی تبدیل میشود که خروج از آن برایشان بسیار دشوار است. جنگ ویتنام نمونۀ بارزی از این وضعیت است. نیروهای امریکا با برنامۀ کوتاه مدت وارد جنگ ویتنام شدند، اما نزدیک به یک دهه در آن درگیر ماندند و سرانجام به شکلی مفتضحانه شکست خوردند و بیرون شدند. در افغانستان نیز تجاوز و مداخلهای که قرار بود چند سال طول بیشتر طول نکشد، به اشغال بیست ساله انجامید و در نهایت بدون رسیدن به اهداف معین، مجبور به عقبنشینی شدند.
اکنون نیز نشانههایی از تکرار این شکستها در تجاوز امریکا به ایران دیده میشود، اما در ابعاد منطقهای و حتی جهانیِ وسیعتر و با پیامدهای وخیمتر از آنچه امریکا در جنگهای یادشده متحمل شده است. این جنگ در طی یک ماه، ابعاد جهانی خود را نشان داده است؛ بهگونهای که زنجیرۀ تأمین، که از باریکۀ هرمز میگذرد – از جمله نفت، گاز و کود کیمیایی- و نیز جریان ورود نیروی کار، غذا و سایر کالاها به کشورهای عربی، در یک بحران بزرگ فرو رفته است. ترامپ در اوایل از یک عملیات کوتاهمدتِ چند هفتهای سخن میگفت، اما اکنون نهتنها پایانی برای این جنگ متصور نیست، بلکه اوضاع بهشدت بهسوی پیچیدهتر شدن در حرکت است.
پس از گذشت یک ماه از آغاز جنگ، نهتنها امریکا به خواستهای خود مبنی بر سرنگونی رژیم و نابودی برنامۀ هستهای و موشکی نرسیده، بلکه چالشهای تازهای نیز پدیدار شده است. از جمله این چالشها، بستن تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران ایران است که پیامدهای گستردۀ اقتصادی و سیاسی در سطح منطقه و جهان به همراه داشته است. ناتوانی امریکا در بازگشایی این تنگه میتواند به عنوان شکستی سنگین برای هژمونی و سلطۀ جهانی آن تلقی شود.
از سوی دیگر، کشورهای خلیج که پیش از این تحت حمایت و چتر امنیتی امریکا متکی بودند، اکنون بیش از گذشته با این واقعیت رو به رو شدهاند که پایگاه امریکا نه تنها تضمین کنندۀ امنیت نیست، بلکه خود به عامل بیثباتی و درگیری تبدبل شده است. در نتیجه، این کشورها بیش از گذشته به تامین امنیتی و نظامی با کشورهای مانند چین و پاکستان روی خواهند آورد؛ امری که میتواند منجر به تضعیف بیشتر موقعیت سلطه و هژمونی امریکا در جهان گردد.
همانطور که گفته شد، جنگ همیشه با برنامههای از پیش طراحیشده و مدیریتشده از پیش نمیرود، بلکه با گذشت هر روز، پیامدهای غیرمنتظره و عواقب سنجیدهناشده بیشتری را به همراه میآورند. این جنگ اکنون به طور هولناک به تأسیسات و زیرساختهای اقتصادی دو طرف کشیده شده است. پیامدهای اقتصادی آن در سراسر جهان به شدت محسوس است و این خطر وجود دارد که وارد مراحل بسیار خطرناکتری شود. امریکا مدعی است بیش 7000 هدف را در ایران بمباران کرده است و این حملات وحشیانه ویرانی گستردهای را در زیرساختها ملکی نیز به جا گذشته است. تا کنون بیش از سه میلیون ایرانی آواره شدهاند و هزاران خانۀ مسکونی و مراکز ملکی مانند مدارس و شفاخانه و منابع نفتی و سایر کارخانهها به شدت آسیب دیده و ویران شده اند. (خبرگزاری هرانا، ۲۷ مارس ۲۰۲۶)
در کشورهای خلیج، با اقتصادهای وابسته و پادگانی که بیش از ۸۰ درصد به واردات از طریق دریا و میدانهای هوایی متکیاند، قطع راههای دریایی و لغو پروازها میتواند این کشورها را با مشکلات غذایی جدی و حتی فاجعه مواجه سازد. در عین حال، آسیبپذیری اصلی آنها در کارخانههای آبشیرینکن است که بهشدت آسیبپذیرند و در صورت تداوم حملات به زیرساختهای اقتصادی، نابودی این تأسیسات و بروز فاجعه بسیار محتمل خواهد بود.
خلاصه آنکه این جنگ اکنون تبعات ویرانگری از خود بهجا گذاشته است. نزدیک به ۱۴ کشور بهصورت مستقیم درگیر آن شدهاند، در حالیکه تقریباً همۀ کشورهای جهان به اشکال مختلف از پیامدهای آن متأثر شدهاند. امریکا که هدفش از این تجاوز، نمایش توانایی نظامی و تحمیل سلطه بر کشورهای تحت سلطه و مهار رقباست، تا هنوز نهتنها به اهداف خود نایل نگشته، بلکه با موانع جدیتر و بیشتری روبهرو شده است.
با این حال، پایاندادن به جنگ در شرایطی که امریکا به خواستهای خود نرسیده و در عین حال با چالشهای بیشتری نیز مواجه شده است، آن هم با هزینههای بسیار سنگین نظامی و مالی، میتواند بهعنوان شکستی بزرگ برای آن تلقی شود؛ اما ادامۀ جنگ و تلاش برای اشغال نظامی جزایر یا بخشی از خاک ایران در سواحل خلیج فارس نیز ممکن است امریکا را بیش از پیش در باتلاق این جنگ فرو ببرد.
در نهایت، تجاوزگری که هدف آن تثبیت هژمونی و حفظ سلطه جهانی، نمایش قدرت و هشدار به رقباست، میتواند برعکس اهداف خود به تسریع روند افول قدرت امریکا منجر شود و سلطه جهانی آن را بیش از گذشته تضعیف کند. این امر ریشه در ماهیت امپریالیسم بهعنوان یک نیروی ضدمردمی دارد که فقط به قدرت نظامی و تسلیحاتی خود متکی است. اینجاست که پارادوکس بنیادین امپریالیسم، یعنی جنگ و تجاوزگریای که برای حفظ سلطه و هژمونی به راه انداخته میشود، خود به فرسایش بیشتر و تضعیف آن منتهی میگردد.