تحولات سال‏های اخیر در افغانستان و پاکستان نشان داد که پروژه‌های امپریالیستی و ارتجاعی استفاده ابزاری از گروه‏های بنیادگرا، چگونه می‏تواند به ضد خود تبدیل شود. پاکستان که زمانی از گروه‌های افراطی و جهادی، از جمله طالبان، برای پیشبرد منافع و تثبیت نفوذ خود در افغانستان بهره می‌برد، امروز در تضاد و رویارویی با همان نیروی دست‌پرورده‌ی خود قرار گرفته است.
بحران رو به گسترش فقر و گرسنگی و استبداد مذهبی طالبان نفرت و انزجار مردم از آن‏ها، نشانه‏های از افول نیروهای بنیادگرا و طالبان نه تنها در افغانستان بلکه در منطقه است. استراتژی جدید ارتش پاکستان تحت نام «بازدارندگی و مجازات» علیه طالبان و تشدید فشارهای اقتصادی علیه این گروه، افغانستان و پاکستان را در آستانۀ مرحله‌ای تازه از جنگ و ناارامی فرو خواهد برد. در این مرحله‌ای از همکنون صف‌بندی‌های ارتجاعی در حال تغییر است. تضاد میان طالبان و دولت پاکستان-شکاف‌ در اردوگاه ارتجاع- هم میتواند به گسترش و تقویت نیروهای انقلابی و مردمی منجر شود و هم در عین حال، خطر گسترش آواره‏گی، ویرانی و رنج مردم را نیز دوچندان کند.
امروز اسلام‌گرایی افراطی را که پاکستان آن را به دامن خود پرورانده بود، به بحران بزرگ از ناارامی و بحران داخلی پاکستان تبدیل گشته است. سنگی را که از زمین برداشته بود، اکنون روی پای خودش افتاده است.


طالبان؛ از ابزار نفوذ تا کابوس امنیتی برای پاکستان


در دوران جنگ سرد، پاکستان سیاستی موسوم به «عمق راهبردی» در قبال افغانستان در پیش گرفت؛ هدف این سیاست ایجاد نفوذ پایدار در افغانستان به‌عنوان پشت‌جبهه‌ای برای کاهش فشار هند از مرز شرقی بود. در قلب این راهبرد، حمایت نظامی و سیاسی از گروه‌های اسلام‌گرا، به‌ویژه طالبان قرار داشت .
این سیاست، با پیروزی مجاهدین، دستاوردهایی نسبی برای پاکستان به همراه آورد. ارتش و سازمان استخبارات نظامی این کشور(ای‏ایس‏ای) در امور داخلی و روابط خارجی مجاهدین نقشی تعیین‌کننده داشتند. در نتیجه، این نفوذ، دولت پاکستان نقش مهم در امورات سیاسی افغانستان داشت. در این دوره، پاکستان یکی از طرف‌های اصلی معادله افغانستان بود. طوریکه در نشست ژنو ۱۹۸۸ پاکستان یک طرف اصلی قضیه بود.
با قدرت‌گیری طالبان در دهه‌ی نود، نفوذ و سلطۀ پاکستان بیش از پیش گسترش یافت. روابط خارجی طالبان کاملاً زیر کنترل اسلام‌آباد قرار داشت و کمک‌های مالی و تسلیحاتی نیز از طریق این کشور به افغانستان می‏رسید. اما پس از حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، ارتش پاکستان تحت رهبری امپریالیسم آمریکا وارد ائتلاف «جنگ علیه ترور» شد و در بازداشت و سرکوب طالبان با آمریکا همکاری کرد. این چرخش سبب بی‌اعتمادی نیروهای اسلام‌گرا و به‌ویژه طالبان نسبت به پاکستان گردید.
تحت فشار و حملات نیروهای امریکایی در این دوران، تعدادی زیاد از نیروهای القاعده، طالبان و گروه‌های افراطی وابسته به کشورهای منطقه به مناطق قبایلی وزیرستان پاکستان پناه بردند و از آن‌جا حملات خود را علیه نیروهای امریکایی و متحدانش در افغانستان سازماندهی کردند. اما وقتی ارتش پاکستان تحت فشار مستقیم آمریکا بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ عملیات نظامی گسترده‌ای در وزیرستان آغاز کرد، این امر منجر به شورش گروه‏های افراطی علیه ارتش پاکستان در مناطق قابل گردید. در همین شرایط، در سال ۲۰۰۷، گروه «تحریک طالبان پاکستان» تی‏تی‏پی تأسیس شد و این گروه ارتش پاکستان را به خیانت در برابر اسلام و مزدوری به امریکا متهم نمود و علیه آن اعلام «جهاد» کرد.
تا سال ۲۰۱۴، تحریک طالبان پاکستان به یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای امنیتی برای دولت و ارتش این کشور تبدیل شد. این گروه از خشم و رنج مردم مناطق قبایلی که در جریان عملیات نظامی ارتش پاکستان کشته و آواره شده بودند استفاده کرد و با تکیه بر احساسات ضد‌دولتی و ستم قومی، نفوذ خود را گسترش داد. سیاست‌های شوونیستی و سرکوب‌گرانه‌ی ارتش پاکستان در مناطق قبایلی، زمینه‌ی رشد این گروه را بیش از پیش تقویت نمود.
به‌طور کلی، سیاستی که ارتش پاکستان سه دهه با حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا و عربستان سعودی دنبال کرده بود، به‌طور معکوس منجر به تولید و تقویت نیروهای طالبان در داخل خاک پاکستان و گسترش بنیادگرایی مذهبی در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان شد. در پی گسترش حملات تی‏تی‏پی، ارتش پاکستان در سال ۲۰۱۴ با پشتیبانی آمریکا عملیات گسترده‌ای را در وزیرستان آغاز کرد که ضربات سنگینی به این گروه وارد آورد. تا سال ۲۰۲۰، تی‏تی‏پی تا حد زیادی تضعیف و به چند شاخه‌ی کوچک تجزیه شده بود. اما بعد از برگشت دوباره طالبان به قدرت همه این دست آوردهای ارتش تقربیا از بین رفت.


فروپاشی «عمق راهبردی» پاکستان پس از سه دهه


زمانی‌که طالبان برای بار دوم در سال ۲۰۲۱ به قدرت رسید، پاکستان این تحول را یک دستاورد بزرگ برای خود می‌پنداشت. این خوش‌بینی نسبت به طالبان در دوران حکومت عمران خان به حد بود که محمود قریشی وزیر خارجۀ دولت او آشکارا در نشست‏های جهانی برای طالبان لابی می‌کرد. اما این خوش‌بینی دیری نپایید و جای خود را به کابوس امنیتی داد.
از سوی دیگر، با قدرت‏گیری دوباره طالبان، تی‏تی‏پی و سایر گروه‌های اسلام‌گرا روحیه و انگیزه‌ی تازه‌ای یافتند و توانستند گروه‌های پراکنده‌ی خود را متحد سازند. افغانستانِ تحت سلطۀ طالبان نه‌تنها به پناهگاه امنیتی برای این گروه‌ها مبدل شد، بلکه به مرکز سازماندهی، آموزش و تجهیز آنان نیز تبدیل گردید. به این ترتیب، ابزاری که زمانی وسیلۀ نفوذ و برتری منطقه‌ای ارتش پاکستان بود، امروز به تهدیدی داخلی و کابوس امنیتی برای نظام خودش بدل شده است.
پاکستان از طالبان انتظار هم‌کاری و اطاعت داشت، اما اقدامات طالبان نه‌تنها این انتظارات را برآورده نکرد بلکه به‌طور مستقیم با منافع پاکستان در تضاد قرار گرفت. نخستین تضاد بر سر خط مرزی دیورند آغاز شد. طالبان، همانند رژیم‌های پیشین افغانستان، این خط را به‌عنوان مرز بین‌المللی نپذیرفتند و بیش از نیمی از سیم‌خاردار را که ارتش پاکستان در امتداد مرز نصب کرده بود، ویران ساختند. حتی گروهی محلی به نام «لشکر دیورند» را برای مقابله با نیروهای مرزی پاکستان ایجاد کردند. در چهار سال گذشته، درگیری‌های مرزی متعددی میان دو طرف رخ داده است و پاسگاه‌ها و گذرگاه‌های مرزی چندین‌بار بسته شده‌اند.
اما جدی‌ترین مشکل روابط میان دو طرف، مسئلۀ تی‏تی‏پی است. پس از تسلط طالبان بر کابل، ارتش پاکستان ادعا می‏کند حدود شش هزار جنگجوی تی‏تی‏پی در افغانستان جابه‏جا شده‌اند و در کمپ‌ها آموزش می‏بینند و با استفاده از خاک افغانستان به مواضع نظامی پاکستان حمله می‌کند. طبق آمارهای منتشرشده، تنها در سه سال اخیر، شمار حملات تی‏تی‏پی به مراکز نظامی پاکستان نزدیک به ۶۰ درصد افزایش یافته است.
در کنار بحران و اختلافات سیاسی-امنیتی، روابط اقتصادی دو کشور نیز به شدت کاهش یافته است. حجم مبادلات تجارتی دو کشور که در سال ۲۰۲۱ حدود ۱.۸ میلیارد دالر بود، تا اوایل ۲۰۲۴ به کمتر از ۶۰۰ میلیون دالر کاهش یافت. طالبان تعرفه‌های جدیدی وضع کردند که بیشتر به نفع ایران و چین بود و مسیرهای ترانزیتی را به‌سوی بندر چابهار تغییر دادند. در نتیجه، پاکستان بخش عمده‌ای از نفوذ اقتصادی خود را در افغانستان از دست داد و دولت پاکستان نگران است که توقف پروژۀ دهلیز اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) در نتیجه ناامنی‏ها در پاکستان به افغانستان منتقل شود.
طالبان اکنون سالانه حدود ۱.۵ میلیارد دالر از محل استخراج معادن و گمرکات درآمد دارند. در ضمن، روابط اقتصادی رو به گسترش طالبان با کشورهای چین و ایران، این گروه را تا حدی از وابستگی تجارتی و مالی به پاکستان رها ساخته و به آن‏ها نوعی استقلال اقتصادی بخشیده است.
در سوی دیگر، حمایت طالبان از تی‏تی‏پی و یا حداقل خودداری از اقدام علیه آنان، ناشی از پیوندهای ایدئولوژیک، قومی و فرهنگی و حفظ وحدت دورنی شان است. طالبان در دوران جهادی شان علیه آمریکا، می‌کوشیدند از نزدیکی آشکار با تی‏تی‏پی خودداری کنند تا حمایت ارتش پاکستان را از دست ندهند. با این‌حال، پس از قدرت‌گیری، طالبان دیگر خود را ملزم به رعایت این ملاحظات نمی‏بینند. برعلاوه، اختلافات درونی میان جناح‌های طالبان ــ به‌ویژه میان حلقۀ قندهار (ملا برادر و ملا یعقوب) و شبکۀ حقانی ــ و احساس نفرت عمومی از پاکستان در میان مردم افغانستان، طالبان را به‌سمت سیاست‌های استقلال‏نمایی سوق داده است. سیاست که تا هنوز برایشان پرهزینه بوده و در آینده نیز بیشتر خواهد بود.


تداوم دشمنی طالبان و پاکستان و پیامدهای آن


ارتش پاکستان که تصور می‌کرد با بازگشت طالبان، به «عمق راهبردی در افغانستان» دست یافته است، اکنون با واقعیتی کاملاً معکوس روبه‌روست. طالبان نه‌تنها به متحد قابل اعتماد پاکستان تبدیل نشدند، بلکه روابط خصمانه‌ای با این کشور پیدا کردند و برعکس روابط گسترده با چین و ایران برقرار کرده است. فراتر از آن این گروه اکنون روابط دیپلماتیک و دوستانه‏ی را با هند و تاجیکستان تامین نموده است. امروز ارتش پاکستان وضعیتی که در آن ارتش این کشور از شرق با هند و از غرب با طالبان درگیر است بخش از استراتژی هند می‏داند. ارتش پاکستان ادعا می‏کند که تی‏تی‏پی‏ و «سازمان آزادی‏بخش بلوچ» به حمایت هند و برخی از جناح‌های طالبان علیه ارتش پاکستان می‏جنگند.
به لحاظ ایدئولوژیک نیز، این وضعیت برای پاکستان یک شکست سنگین محسوب می‌شود. ملی‌گرایی مذهبی که یکی از ارکان اصلی مشروعیت نظام سیاسی پاکستان بود، اکنون از سوی گروه‌های اسلام‌گرا و از جمله خود طالبان زیر سؤال رفته است. گروه‌های افراطی در داخل پاکستان، حکومت پاکستان را «دولت مزدور آمریکا» می‌نامند، در حالی‌که طالبان را «دولت شرعی مستقل» می‌خوانند. این امر موقعیت ایدئولوژیک پاکستان در میان جنبش‌های اسلامی منطقه را به‌شدت تضعیف کرده است.


سیاست «بازدارندگی و مجازات» پاکستان در برابر طالبان


ارتش پاکستان به‌طور آشکار استراتژی «مجازات و بازدارندگی» را در برابر امارت طالبان در افغانستان روی‌دست گرفته است. این سیاست شامل حملات مستقیم به مراکز نظامی طالبان در خاک افغانستان، مسدودسازی مسیرهای ترانزیتی، اخراج اجباری مهاجران، و بستن نهادهای فرهنگی و اقتصادی مربوط به افغانستانی‌ها است که بیش از سه دهه در خاک پاکستان فعالیت داشتند. ارتش پاکستان این اقدامات را در واکنش به گسترش حملات تی‏تی‏پی و افزایش ناامنی در داخل این کشور اتخاذ کرده است.
در شرایطی که طالبان در افغانستان در کنترل فقر، بیکاری و فروپاشی اقتصادی ناتوان‌اند، فشارهای چندجانبه ارتش پاکستان بسیار مؤثر واقع شده است. بازگشت اجباری مهاجران از پاکستان و ایران و بسته‌شدن مسیرهای ترانزیتی به پاکستان، ضربۀ سنگینی بر پیکر اقتصاد ورشکستۀ طالبان وارد کرده است. به اساس آمار نزدیک به ۹۷ درصد مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند و موج بیکاری، گرانی مواد اولیه و افزایش کرایۀ خانه‌ها، به‌ویژه پس از بازگرداندن مهاجران، فقر و گرسنگی را به‌طور بی‌سابقه‌ای تشدید کرده است.
در چنین وضعیتی، گسترش نارضایتی و احتمال شوروش مردمی به دلیل فقر، بیکاری و خفقان وحشتناک که بر مردم افغانستان تحمل شده است دور از انتظار نیست. ظاهر آرامی ناشی از استبداد و خفقان طالبانی ممکن است پرده ساتری باشد بر طوفان و تلاطومات اجتماعی که در بطن جامعه در حال جوشش است. فشار اقتصادی، مسدودسازی راه‌ها و بازگرداندن مهاجران، ابزارهای مهم پاکستان برای تحت فشار قرار دادن طالبان‌اند—ابزاری که می‌تواند نارضایتی عمومی و بی‌ثباتی سیاسی در داخل افغانستان را به‌شدت افزایش دهد.


ابزارهای دیگر ارتش پاکستان بر طالبان


یکی دیگر از ابزارهای فشار پاکستان، حمایت از مخالفان طالبان است. شواهد و نشست‌های اخیر نشان داده‌اند که ارتش و استخبارات پاکستان با برخی گروه‌های مخالف طالبان ارتباط برقرار کرده‌اند. هرچند اسلام‌آباد هنوز از این گروه‌ها حمایت علنی نکرده است، اما ایجاد تماس و هماهنگی با آنان بخشی از سیاست فشار روانی و سیاسی بر طالبان محسوب می‌شود. پاکستان در طول نیم‌قرن گذشته از مخالفان حکومت‌های مرکزی افغانستان پشتیبانی کرده است و با این کار همواره در ویرانی و تشدید درگیری‌های در این کشور سهم داشته است. هرچند نقش استخبارات و ارتش پاکستان در ایجاد و حمایت طالبان در گذشته به نوعی بی‌اعتمادی میان اسلام‌آباد و گروه‌های مخالف طالبان منجر شده، اما به دلیل ماهیت مزدوری این گروه‏ها و روابط گذشتۀ جریان‌های جهادی به این کشور، زمینۀ بالقوه‏ همکاری و زمینه استفاده ابزاری پاکستان از این گروه‏ها وجود دارد.
اکثریت مخالفان فعلی طالبان از عناصر و گروه های ارتجاعی متعلق با اقوام تاجیک، هزاره و ازبیک هستند که نسبت به مسئلۀ خط مرزی دیورند حساسیت شوونیست‏های پشتون را ندارند. این امر می‏تواند سبب تقویت گروه‏های مخالفین طالبان به دست ارتش پاکستان گیرد و زمینه جنگ‏های داخلی را در افغانستان فراهم سازد.
اما مهم‌ترین ابزار پاکستان، نفوذ در میان طالبان، ایجاد اختلاف و تجزیه دورنی آن‏ها است. ارتش و سازمان استخبارات پاکستان (ای‏ایس‏ای) در بخش‌هایی از ساختار طالبان، به‌ صورت خاص در میان فرماندهان محلی و جناح‌های نظامی، نفوذ دارند. در صورت ادامۀ تنش میان دو طرف، ارتش پاکستان می‌تواند با استفاده از این نفوذ، شکاف درونی در صفوف طالبان ایجاد کند. امری که می‌تواند ضربه‌ای مرگ‌بار بر پیکر امارت نیم بند طالبان وارد سازد.


نقش پاکستان در بازی‏های جدید امپریالیسم امریکا


ارتش پاکستان به‌عنوان یک نیروی اجاره‌ای، در شرایطی که تضاد میان امپریالیسم امریکا و متحدانش از یک‌سو و چین و روسیه از سوی دیگر رو به گسترش است، فرصت یافته تا بار دیگر در نقش میانجی و مزدور، در خدمت اهداف امپریالیستی امریکا عمل کند. این در حالی است ‌که آمریکا پس از شکست در افغانستان سیاست «بی‌ثباتی» را در منطقه و افغانستان دنبال می‌کند. تهدیدات ترامپ دربارۀ بازپس گیری پایگاه بگرام نشانگر علاقمندی امپریالیسم امریکا به اشغال مجدد افغانستان است. در چنین شرایطی، پاکستان بار دیگر آماده است تا نقش لجستیکی و استخباراتی خود را برای آمریکا ایفا کرده و در بدل آن، از کمک‌های مالی به منظور نجات اقتصاد بحران‌زدۀ اش استفاده کند. درگیری اخیر میان گروه طالبان و ارتش پاکستان نشان داد که «آرامش استبدادی» که طالبان همیشه روی آن مانور میدهد، در حال فروپاشی است و هر دو کشور افغانستان و پاکستان در آستانۀ یک جنگ و درگیری ارتجاعی تازه قرار گرفته است.
این بحران ریشه در سلطه و جنایات امپریالیسم و رژیم‌های مزدور آن‏ها و رشد افراط‌گرایی مذهبی در طی سالهای متمادی در این دو کشور و منطقه دارد. تا زمانی‌که نیروهای انقلابی و مترقی در افغانستان و پاکستان سربلند نکنند، این دوره باطل ویرانی و ستم امپریالیستی و ارتجاعی ادامه خواهد یافت. طالبان به‌سبب ماهیت افراطی و ضد‌مردمی خود نمی‏تواند تضادش را با دولت پاکستان حل کنند. طالبان این‌بار نیز، مانند دورۀ نخست خود که به‌دلیل حمایت از القاعده و رهبر آن، اسامه بن‌لادن، امارتش را از دست داد؛ اما این‌بار تی‌تی‌پی حلقه‌دارش خواهد شد. این گروه اگر به خواست ارتش پاکستان برای مهار تی‌تی‌پی تن دهند، با فروپاشی داخلی و با بحران ایدیولوژیک –سیاسی عمیق‏تر روبه‌رو می‌شوند و اگر مقاومت کنند، زیر فشار نظامی و سیاسی پاکستان قرار می‌گیرند.


امپریالیسم، ارتجاع و رنج توده‌های مردم


مردم افغانستان و پاکستان در این بازی کثیف امپریالیستی و جنگ ارتجاعی میان دو نیروی سیاه قربانیان اصلی آن هستند. این دو کشور در نتیجۀ دخالت و تجاوزات امپریالیستی و جنگ‌های نیابتی، اکنون فقیرترین کشورهای جهان اند. پاکستان، اکنون در بحران همه جانبه‏ای -چند دستگی طبقه حاکمه، جنگ و ناآرامی، فقر، بیکاری و بلایای طبیعی درگیر است. اما در سوی دیگر، تاریخ مبارزات توده‌های پاکستان-از جنبش دهقانان در پنجاب تا مبارزات ملی در بلوچستان و خیبرپختونخوا، و از اعتراضات زنان تا جنبش‌های روشنفکری-صفحه‌ای درخشان از مقاومت توده‌ها در برابر ارتجاع داخلی و سلطه امپریالیسم است.
در افغانستان نیز طبقات حاکم، از شاه شجاع و ببرک کارمل تا کرزی و غنی، نمونه‌های تیپیک از وابستگی و خیانت به منافع مردم بوده‌اند. طالبان نیز با ادعاهای ضد‌امپریالیستی در ظاهر، اما با سرسپردگی آشکار به کشورهای امپریالیستی روسیه و چین نماینده طبقات بوروژوا-کمپرادور وابسته به امپریالیسم جهانی هستند که مردم افغانستان را تحت سلطۀ استبداد خشن و افراطی‏شان به بند کشیده اند. اما در سوی دیگر قضیه، اِیستادگی و مقاومت توده‌های مردم افغانستان قرار دارد. زنان، جوانان، کارگران و روشنفکران در چهار سال گذشته در برابر امارت سیاه طالبان ایستاده‌اند و مبارزات شان هر روز گسترده می‏شوند.
پس از خروج و شکست مفتضحانه آمریکا از افغانستان، جریان‌ها و فعالیت‌های کمونیستی، مترقی و ضدامپریالیستی در منطقه جان گرفته‌اند. در پاکستان مبارزات انقلابی و ضدّامپریالیستی تقویت شده و در افغانستان هرچند نیروهای انقلابی هنوز پراکنده و بی‏برنامه اند، اما تلاش‏ها برای بیرون رفتن از این وضعیت ادامه دارد. درگیری مرزی میان گروه طالبان و ارتش پاکستان شکافی جدید در اردوگاه ارتجاع ایجاد کرده است. اما این شکاف میان دو نیروی سیاه که یک از مهمترین عامل سرکوبی نیروهای انقلابی در نیم قرن اخیر در افغانستان و منطقه بود، و امروز جنگ میان شان نیز خطرات بزرگ برای توده‌ها به دنبال دارد، می‏تواند زمینه و فرصتی را برای رشد نیروهای انقلابی فراهم کند. تحقق این امکان مشروط به تدوینِ برنامه، اهداف و استراتژی‌های مبارزاتی روشن، و پیوندِ محکم با توده‌هاست؛ همچنین نیازمند رفعِ پراکندگی تشکیلاتی و جبرانِ عقب‌ماندگیِ تیوریکی است. پرسش اصلی این است که آیا کمونیست‌ها و انقلابیون خواهند توانست بر نقاط ضعف و ناتوانی‌های خود فائق آیند، و نقش پیشاهنگ رهبری کارگران و توده‌ها را در مسیر سرنگونی ارتجاع و امپریالیسم به‌عهده گیرند، یا بار دیگر به تماشاگرانِ اوضاع تبدیل شده و قربانی شرایط خواهند شد؟