جنگ چهل‌روزه میان امپریالیسم امریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی نمونه‌ای از یک جنگ امپریالیستی، ارتجاعی و تجاوزکارانه است که پیامدهای آن علاوه بر تلفات انسانی، ویرانی و آوارگی مردم ایران و لبنان، رکود اقتصاد جهانی، افزایش قیمت‌ها و تشدید فقر را نیز به دنبال داشت. آثار این جنگ مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها انسان، به‌ویژه توده‌های محروم و زحمتکش، تأثیر گذاشته است. این جنگ نشان داد که منطق جنگ‌های امپریالیستی و ارتجاعی تا چه اندازه می‌تواند ضد انسانی و بیهوده باشد.
ترامپ ادعا می‌کند که هدف او از «تفاهم‌نامه» با جمهوری اسلامی ایران، نجات اقتصاد جهان از رکود است. اما آنچه ترامپ از رکود اقتصادی مدنظر دارد، ضرر‌هایی است که این جنگ به شرکت‌های بزرگ، مؤسسات مالی و سرمایه‌داران امریکا و جهان وارد کرده است، نه فقر، رنج و مصیبت‌هایی که بر میلیون‌ها انسان و توده‌های محروم تحمیل شده است.
امپریالیست‌های امریکایی و مرتجعین حاکم در ایران از «پیروزی» سخن می‌گویند، در حالی که صدها هزار نفر در سوگ عزیزان خود به سر می‌برند و زندگی میلیون‌ها انسان در اثر این جنگ ویران شده است. اما همین جنگ که فقر، مصیبت و آوارگی را بر توده‌های مردم تحمیل کرده، برای بخش‌هایی از طبقه حاکم امریکا و شرکت‌های بزرگ اسلحه‌سازی سودهای هنگفتی به همراه داشته است.
در پس این ادعاهای پیروزمندانه امپریالیستی و ارتجاعی، واقعیت دیگری نهفته است: تلاش برای پنهان کردن بحران‌ها، شکست‌ها و سردرگمی‌هایی که هر یک از طرف‌های درگیر با آن روبه‌رو هستند. ترامپ بازگشایی تنگه هرمز را پیروزی و دستاوردی برای جلوگیری از رکود اقتصاد جهانی معرفی می‌کند، در حالی که این تنگه پیش از آغاز جنگ نیز برای عبور و مرور کشتی‌ها باز بود. ترامپ میخواست ایران را به «عصر حجر» بازگرداند، اما در نهایت ناگزیر شد برای جلوگیری از گسترش بحران اقتصادی و تجارت جهانی، محاصره دریایی را پایان داد.
در مقابل، رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز ادعای پیروزی می‌کند. اما این «پیروزی» چیزی جز بقای موقت رژیم نیست. حیات این رژیم به بهای جان باختن هزاران نفر و تشدید فقر، ویرانی و آوارگی میلیون‌ها ایرانی حفظ شده است. افزون بر این، بقای جمهوری اسلامی تضمین‌شده نیست. هنوز خطرهای بزرگی موجودیت این رژیم را تهدید می‌کند. از یک‌سو، خطرهای خارجی به‌طور کامل از میان نرفته‌اند و تا زمانی که جمهوری اسلامی در رقابت‌های جهانی میان قدرت‌های بزرگ نقش ایفا می‌کند، همواره در معرض فشار و معامله قرار خواهد داشت.
از سوی دیگر، خطر اصلی برای بقای جمهوری اسلامی مردم ایران هستند؛ توده‌هایی که نزدیک به پنج دهه است سرکوب، زندان، شکنجه و تبعیض را تجربه می‌کنند. زنان، جوانان، زحمتکشان، کامیون‌داران، کارگران صنایع نفت و پتروشیمی، زاغه‌نشینان، محرومان بلوچستان و مردم کردستان از جمله نیروهای اجتماعی‌ای هستند که منافع آنان با منافع و سیاست‌های جمهوری اسلامی در تضاد قرار دارد.
جنگ چهل‌روزه در افزایش آگاهی و تقویت همبستگی میان مردم ایران نیز نقش مهمی ایفا کرد. اهمیت این جنگ از آن جهت است که بخش‌های گسترده‌ای از مردم بیش از پیش به ماهیت برنامه‌های ارتجاعی بخشی از اپوزیسیون ضد جمهوری اسلامی، به‌ویژه سلطنت‌طلبان، پی بردند. گروه‌هایی که از بمباران و کشتار مردم ایران توسط امریکا و اسرائیل ابراز خرسندی می‌کردند، امروز بیش از هر زمان دیگری چهره واقعی و منفور خود را آشکار ساخته‌اند. این امر در تقویت مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی و نیز در افشای برنامه‌های فریبکارانه سلطنت‌طلبان و حامیان امریکایی و اسرائیلی آنان نقش مهمی داشته است.
پایان جنگ و کاهش تنش‌های نظامی می‌تواند مرحله جدیدی از رقابت و کشمکش را در درون طبقه حاکمه جمهوری اسلامی به وجود آورد. بخشی از جناح تندرو و «جبهه پایداری» با حمله به قالیباف و عراقچی، آنان را به سازش و معامله متهم می‌کنند و خواهان ادامه رویارویی با امریکا و اسرائیل هستند. در مقابل، بخشی دیگر از طبقه حاکم که احتمالاً از حمایت مجتبی خامنه‏ای نیز برخوردار است، سازش و مصالحه را راهی برای حفظ و بقای رژیم می‌داند.
خلاصه آنکه امپریالیست‌ها در امریکا و مرتجعین جمهوری اسلامی ایران، با وجود جنگ‌افروزی و دامن زدن به بحران‌های منطقه‌ای، قادر نخواهند بود به سادگی خود را از بحران‌های عمیقی که با آن روبه‌رو هستند نجات دهند.

امپریالیسم امریکا و جنگ سوم خلیج

هدف اصلی امریکا از آغاز این جنگ، بیرون کشیدن ایران از مدار چین و روسیه بود. این مهم‌ترین هدف استراتژیک امریکا به شمار می‌رفت. امریکا پیش از این نیز از راه‌ها و ابزارهای مختلف تلاش کرده بود ایران را از حوزه نفوذ چین و روسیه جدا ساخته و به مدار کشورهای غربی تحت رهبری خود بکشاند.
این جنگ مانند هر جنگ امپریالیستی برای بخش‌هایی از طبقه حاکمه امریکا و مراکز نظامی ـ صنعتی سودهایی به همراه داشته است. اما در مجموع این جنگ نه تنها به تحکیم هژمونی امریکا کمک نکرد، بلکه تا حدودی به آن آسیب رساند. اکنون بسیاری از متحدان امریکا، از جمله اسرائیل و برخی کشورهای اروپایی و عربی، نسبت به سیاست‌های آن دچار تردید شده‌اند و اعتبار امریکا نزد آنان ضربه خورده است.
از سوی دیگر، ترامپ نه تنها نتوانسته است «عظمت» را به امریکا بازگرداند، بلکه روند افول هژمونی جهانی این کشور را تسریع کرده است. یکی از مهم‌ترین ابزارهای هژمونی جهانی امریکا، شبکه گسترده پیمان‌ها، ائتلاف‌ها و متحدان آن است. اما این پیمان‏ها و اتحادها در سال‌های اخیر با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است. برعلاوه، بسیاری از سیاست‌های نمایشی و قلدرمآبانه ترامپ، از ساخت دیوار در مرز مکزیک گرفته تا جنگ تعرفه‌ها با چین، تا کنون نتوانسته‌اند جنبه عملی به خود گیرد که امر خود نشان از ضعیف و ناتوانی امریکا در پیشبرد اهدافش دارد.
اکنون فشارهای اقتصادی و تشدید بحران اقتصادی، ترامپ و بخش‌هایی از هیئت حاکمه امریکا را به سوی مصالحه سوق داده است. اما این مصالحه با در نظرداشت اهداف اولیه ترامپ و ماگا، که سرنگونی و یا تسلیمی جمهوری اسلامی بود، نوعی عقب‌نشینی محسوب می‌شود. افزون بر آن، هنوز روشن نیست که با توجه به سطح تضادها و پیچیدگی منافع دو طرف، این تفاهم بتواند به یک توافق پایدار منجر شود.
در حال حاضر، دو طرف تنها بر سر کاهش تنش‌ها، رفع برخی محدودیت‌های دریایی و باز نگه داشتن تنگه هرمز به تفاهم رسیده‌اند. در حالی که موضوعاتی چون برنامه هسته‌ای ایران، ذخایر اورانیوم غنی‌شده، موشک‌های بالستیک و گروه‌های موسوم به «محور مقاومت» همچنان از مهم‌ترین موارد اختلاف به شمار می‌روند و دستیابی به توافق درباره آن‌ها به سادگی ممکن نخواهد بود.
از سوی دیگر، اسرائیل که در جنگ نتوانست به اهداف خود برسد از پیشرفت روند توافق احتمالی میان ایران و امریکا رضایت ندارد. هدف اصلی اسرائیل سرنگونی جمهوری اسلامی و متوقف ساختن کامل برنامه هسته‌ای ایران بود؛ برنامه‌ای که رهبران اسرائیل آن را تهدیدی برای موجودیت خود می‌دانند. افزون بر این، اسرائیل انتظار داشت توان موشکی ایران و شبکه نیروهای نیابتی آن نیز به‌طور جدی تضعیف شود. اما تاکنون به هیچ‌یک از این اهداف به‌طور کامل دست نیافته است. در نتیجه، اختلاف‌نظرهایی میان امریکا و اسراییل پدید آمده که می‌تواند جلو پیشرفت مذاکرات را مانع شود.

جمع‌بندی

جنگ چهل‌روزه میان امریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران نشان از این دارد که سطح تضادها میان امریکا- اسرائیل و ایران وارد مرحله تازه‏ی شده است. این جنگ نه تنها هزاران قربانی برجای گذاشت و زندگی میلیون‌ها انسان را با فقر، آوارگی و ناامنی روبه‌رو ساخت، بلکه بر بحران اقتصادی جهانی نیز افزود.
با وجود ادعاهای پیروزی از سوی امریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، هیچ‌یک از طرف‌ها نتوانستند به تمامی اهداف خود دست یابند. امریکا نتوانست جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کامل یا خروج قطعی از مدار چین و روسیه کند. اسرائیل نیز به اهدافی چون سرنگونی جمهوری اسلامی، نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران و از میان بردن توان موشکی و نیروهای نیابتی آن دست نیافت. جمهوری اسلامی نیز اگرچه از سقوط فوری نجات یافت، اما همچنان با بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نارضایتی گسترده مردم روبه‌رو است.
از طرف دیگر، پایان جنگ به معنای پایان تضادها و بحران نیست. اختلافات درونی در میان جناح‌های حاکمه جمهوری اسلامی، رقابت‌های فزاینده میان قدرت‌های امپریالیستی و بحران رو به گسترش نظام سرمایه‌داری جهانی همچنان پابرجاست. از این‌رو، آتش‌بس و توافق‌های موقت نمی‌توانند ریشه‌های این بحران را از میان بردارند.
این جنگ بار دیگر نشان داد که توده‌های مردم ایران و منطقه و جهان قربانیان اصلی جنگ‏های امپریالیستی و ارتجاعی هستند و همواره این کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و اقشار محرومی هستند که هزینه جنگ، سرکوب و بحران اقتصادی را می‌پردازند. از این رو، مبارزات مستقل مردمی و انقلابی تحت رهبری حزب پیشاهنگ برای سرنگونی امپریالیسم و دولت‏های ارتجاعی یگانه راه رهایی از شرایط موجود است.