دربارهٔ حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
از تاسیس «سازمان جوانان مترقی» تا تیشکیل حزب کمونیست افغانستان
جنبش کمونیستی ـ مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی افغانستان در سیزدهم میزان سال ۱۳۴۴ خورشیدی، با تأسیس «سازمان جوانان مترقی» تحت رهبری ایدئولوژیک ـ سیاسی رفیق شهید اکرم یاری، پا به عرصه وجود گذاشت.
«سازمان جوانان مترقی»، علیرغم نوپایی، بهزودی توانست با بهراه انداختن «جریان دموکراتیک نوین» و انتشار جراید «شعله جاوید»، بستر وسیعی برای تبلیغ و ترویج مارکسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم ـ که در آن زمان از آن با عنوان مارکسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائوتسهدون یاد میشد ـ در میان روشنفکران، کارگران و سایر زحمتکشان به وجود آورد.
اما پس از نشست عمومی سوم سازمان و با مسلط شدن یک رهبری ناسالم، نهتنها خود سازمان در مسیر انحلال قرار گرفت و تا اوایل دهه پنجاه از هم فروپاشید، بلکه «جریان دموکراتیک نوین» نیز بهطور روزافزونی دچار تشتت، پراکندگی و انحرافات گوناگون شد. در نتیجه، کمونیستهای کشور نتوانستند به اساسیترین سلاح انقلاب، یعنی حزب کمونیست، دست یابند.
دهه پنجاه و نیمه اول دهه شصت، دوران تسلط بلامنازع انحرافات گوناگون اپورتونیستی بر گروهها و سازمانهای مختلف برآمده از «سازمان جوانان مترقی» و «جریان شعله جاوید» بود؛ انحرافاتی که تا سرحد مواضع رویزیونیستی «سه جهان» و خوجهای نیز سقوط کردند.
در برابر این وضعیت، از اوایل سال ۱۳۶۵، مبارزات ایدئولوژیک ـ سیاسی و تشکیلاتی مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی، با درسآموزی از تجارب گذشته مبارزاتی و تأثیرپذیری از مواضع جنبش انقلابی انترناسیونالیستی، به راه افتاد. این مبارزات سرانجام، در اواخر سال ۱۳۶۸، بخشی از نیروهای این جریان را به تشکیل «سازمان کمونیستهای انقلابی افغانستان» رساند.
«اعلام مواضع سازمان کمونیستهای انقلابی افغانستان» مهمترین مسائل ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی جنبش بینالمللی کمونیستی و جنبش کمونیستی افغانستان را مورد بررسی و توضیح قرار داد. از جمله، سازمان در زمینه بهکارگیری اصطلاح «مائوئیسم» بهجای اصطلاح «اندیشه مائوتسهدون» با قاطعیت موضعگیری نمود.
تشکیل «سازمان کمونیستهای انقلابی افغانستان» و انتشار «اعلام مواضع» آن، مبارزه در راه تأسیس حزب کمونیست افغانستان را بهصورت جدی به پیش راند. همچنین، با عضویت سازمان در «جنبش انقلابی انترناسیونالیستی»، جایگاه کمونیستهای انقلابی کشور در جنبش بینالمللی کمونیستی نیز تثبیت گردید.
«سازمان کمونیستهای انقلابی افغانستان»، بهمثابه سازمانی که مبارزه در راه تشکیل حزب کمونیست افغانستان را پیش میبرد، تلاشها و کوششهای سازندهای را سازمان داد. حاصل این تلاشها، تهیه مسوده سه سند اساسی مرامی، شامل «اساسات ایدئولوژیک ـ سیاسی حزب»، «برنامه برای انقلاب دموکراتیک نوین» و «استراتیژی جنگ خلق»، همراه با «اساسنامه حزب کمونیست افغانستان» و نیز ایجاد یک ساختار تشکیلاتی بود که میتوانست مبنای تأسیس حزب قرار گیرد.
در نتیجه، «سازمان کمونیستهای انقلابی افغانستان» تصمیم گرفت برای دعوت و برگزاری «کنگره مؤسس حزب کمونیست افغانستان» اقدام نماید.
«کنگره مؤسس حزب کمونیست افغانستان» متن دو سند اساسی ارائهشده به کنگره، یعنی «مرامنامه حزب کمونیست افغانستان» و «اساسنامه حزب کمونیست افغانستان» را، با تعدیلات، تصحیحات و اضافات لازم، به اتفاق آرا مورد تصویب قرار داد.
کنگره همچنین با تصویب قطعنامهای اعلام کرد:
«رفقا! درفش حزب کمونیست افغانستان، درفش پرولتاریای جهانی و یگانه درفش تا به آخر انقلابی در کشور است. کمونیستهای انقلابی افغانستان فقط و فقط با رزمیدن زیر این درفش سترگ است که میتوانند وظایف و مسئولیتهایشان را در قبال انقلاب جهانی و انقلاب کشور بهنحو اصولی و شایستهای ایفا نمایند».
کنگره پروسۀ وحدت جنبش کمونیستی (م ل م) و تشکیل حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
پروسۀ وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی) افغانستان، همزمان با وقوع حادثۀ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) و تهاجم اشغالگرانۀ امپریالیستهای امریکایی و سایر متحدین امپریالیست و ارتجاعیشان به افغانستان، به راه افتاد.
شکلگیری و پیشرفت این پروسه که سرانجام در ماه ثور ۱۳۸۳ منجر به تدویر کنگرۀ وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی) افغانستان و اتحاد سه عضو پروسۀ وحدت، یعنی سازمان پیکار برای نجات افغانستان، اتحاد انقلابی کارگران افغانستان و حزب کمونیست افغانستان، در یک حزب واحد ــ حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان ــ گردید، نهتنها مبتنی بر ضرورت عام وحدت مارکسیست-لنینیست-مائوئیستهای افغانستان بود، بلکه بهصورت مشخص، عکسالعمل مناسب و شایستۀ جنبش کمونیستی (مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی) افغانستان و کل جنبش کمونیستی (مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی) بینالمللی در قبال جنگ تجاوزکارانه و اشغالگرانۀ امپریالیستهای امریکایی و انگلیسی و سایر متحدین امپریالیست و ارتجاعیشان در افغانستان نیز به شمار میرفت؛ جنگی که بخشی از استراتژی سیاسی و نظامی امپریالیستهای امریکایی و متحدینشان در جهان بود.
کنگرۀ دوم حزب
دومین کنگره حزب با تأخیر ۵ ساله در ۱۳ میزان ۱۳۹۳ دایر گردید. طبق حکم اساسنامۀ حزب، کنگرۀ حزب باید پنج سال پس از کنگرۀ قبلی دایر میگردید. اما وضعیت درونی حزب، پراگندگی و مشکلات در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی سبب شد که کنگرۀ بعدی حزب، ده سال و چند ماه پس از برگزاری کنگرۀ وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی) دایر شود.
در رأس همۀ مشکلات در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی، بروز خط پسامارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی در حزب کمونیست انقلابی امریکا و در پی آن، فروپاشی کمیتۀ جنبش انقلابی انترناسیونالیستی و غیرفعالشدن «جاا» قرار داشت.
اساسنامۀ حزب
اساسنامۀ تصویبشده، یعنی اساسنامۀ کنونی حزب، توسط کنگره تصویب گردیده و از این زمان تا زمان تدویر کنگرۀ سوم حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، حیثیت قانون اساسی حزب را خواهد داشت. تمام حیات ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی حزب باید بر اساس این اساسنامه تنظیم گردد.
نشست «عمومی» کمیته مرکزی و نمایندگان واحدهای منطقوی برای بازسازی تشکیلات حزب
درگذشت رفیق ضیا، صدر و بنیانگذار حزب ما، ضایعه بزرگ و در کوتاه مدت جبرانناپذیر بود. تحت رهبری او به مدت بیشتر از سه دهه، اتوریته رهبری حزب ما، تثبت و حفظ گردیده بود. بعد از درگذشت رفیق ضیا، مهمترین مسئله برای ما، سلامت و وحدت تشکیلاتی و صفایی ایدئولوژیک – سیاسی حزب بود. اما بعد از درگذشت رفیق تبارزات علنی سکتاریستم و نظرات دگماتیستی وحدت ایدیولوژیک –سیاسی و تشکیلاتی حزب را به خطر مواجه نموده بود و بدبینی و بیاعتمادیی اعضای حزب را نسبت به رهبری حزب، هر روز بیشتر مینمود.
به همین دلیل، به دعوت تعدادی از اعضای کمیتهی مرکزی، نشست «عمومی اعضای کمیته مرکزی» همراه با کادرهای حزبی در ماه میزان ۱۳۹۹ خورشیدی برگزار شد. در این نشست عمومی، کمیتهی مرکزی و دفتر سیاسی حزب بازسازی گردید. کمیتهی مرکزی جدید حزب، تا کنگرهی سوم حزبی، مسوولیت رهبری حزب کمونیست )مائوئیست( افغانستان را به عهده گرفت.
تثبت رهبری حزب و حفظ وحدت تشکیلاتی و صفایی ایدیولوژیک- سیاسی حزب ممکن نبود مگر اینکه افرادی حامل خط دگماتیسم و سکتاریسم در حزب تصفیه شوند. تصفیهی این افراد از کمیته مرکزی حزب، مهمترین قدم در پروسه بازسازی حزب محسوب میشد، بدون این کار نهتنها بازسازی حزب ممکن نبود، بلکه دگماتیزم و سکتاریسم کل حیات سیاسی حزب را به تهدید جدی مواجه کرده بود.