هشت مارچ به عنوان روز جهانی زن، صد سال قبل از امروز، در 1921 میلادی در کنفرانس «زنان انترناسیونال سوم کمونیستی» به تصویب رسید. سرچشمه روز جهانی زن، به هشت مارچ 1857 میلادی می‏رسد که شورش و تظاهرات زنان کارگر کارگاه‏های پارچه‏بافی شهر نیویورک توسط پولیس و اوباشان نظام سرمایه‏داری به خاک‏وخون کشیده شد. دولت‏های سوسیالیستی در شوروی (1917-1956) و چین (1949-1976) آزادی‏ها و فرصت‏ را برروی زنان گشودند که قبلا هرگز تجربه نشده بود. همین تاریخ مختصر از مبارزات زنان بر ضد مردسالاری و سرمایه‏داری و نقش دولت‏ها و احزاب کمونیستی در آن نشان می‏دهد که کمونیست‏ها توده زنان را بسیج می‏کنند و از شورش و مبارزات آن‏ها علیه برده‏گی مردسالاری دفاع می‏نماید و آن را بخش لاینفک از مبارزات ستم‏دیده‏گان و فرودستان، برای نابودی جهان‏کهنه می‏داند و در صف مقدم آن‏ها قرار دارد. اما دولت‏های ستمگر طبقاتی حافظ ستم‏گری بر زنان‏اند و فعالیت‏ها و برنامه‏های احزاب بورژوازی و نهادهایی مدنی‏شان حقه‏بازی رفرمیستی است که حرکت مبارزاتی زنان را منفعل می‏سازد و خواست‏ها و مطالبات زنان را در چارچوب وضع موجود محدود می‏نمایند.
جنبش مبارزاتی زنان، با کسب یک‏ونیم قرن تجربه و دانش، دچار تحول زیاد شده است. اما جوهر مسئله هنوز همان است که آزادی زنان یک «مسئله اساسی» احزاب کمونیستی است. این مسئله اساسی احزاب کمونیستی باید مورد توجه قرار گیرد. از گرایشات پراگماتیستی و دگماتیستی در این مورد گسست صورت گیرد و مبارزه برای آزادی زنان در هر لحظه زندگی ادامه یابد و نباید به آینده دور و یا بعد از پیروزی انقلاب موکول گردد.
در 50 سال اخیر مبارزات و شورش زنان علیه برده‏گی مردسالارانه عمیق‏تر و گسترده‏تر گردیده، ابعاد مختلف زندگی سنتی و ستم مردسالانه را به چالش گرفته است. این مبارزه از خانه تا عرصه گسترده اجتماع و از سیاست و قانون گرفته تا فرهنگ و اقتصاد همه را در برمیگیرد و هر روز ادامه دارد.
حالا سوال این است، چرا مبارزات زنان با وجود گسترده‏گی کمی و کیفی، از شرایط لازم برای نابودی برده‏گی مردسالاری برخوردار نشده است؟ قبل از هر چیز به دلیل بی‏برنامه‏گی احزاب و سازمان‏های کمونیستی؛ به دلیل پراگنده‏گی و رخوت تئوریک؛ به دلیل سکتاریزم سخت‏جان و دگماتیزم؛ به دلیل وجود گرایشات لیبرالی و انفعالی و محفل‏گرایی که در میان کمونیست‏ها برقرار است. احزاب و سازمان‏های کمونیستی به دلیل سردرگمی‏ها قادر نیستند جویبارهای عظیم از نارضایتی، شورش و مبارزات توده‏ها منجمله زنان را علیه سرمایه‏داری رهبری کنند. خلاصه این‏که «بسیج توده زنان بر پایه درک روشن از اصول و بر یک پایه تشکیلاتی محکم» به «مسئله اساسی برای احزاب کمونیست» مبدل نشده است. همان‏طور که لنین هشدار می‏دهد «آن‏ها درک نمی‏کنند که رشد و رهبری یک چنین جنبش توده‏ای }زنان} بخشی مهم از فعالیت حزب است، نیمی از کل فعالیت‏های حزب است» ( لنین در باره موضوع ستم بر زن، مجله جهان برای فتح، شماره 24)
این‏جاست که وظیفه کمونیست‏ها و رابطه میان مبارزات و جنبش زنان با افق و برنامه کمونیستی مطرح می‏شود. اگر مبارزات زنان و شورش آن‏ها علیه نظام سرمایه‏داری با مبارزات کلیه زحمتکشان به خصوص کارگران هماهنگ نگردد؛ اگر این مبارزات کل نظام سرمایه‏داری را آماج قرار ندهد، اگر جنبش مبارزاتی زنان علیه برده‏گی مردسالاری با برنامه کمونیستی به پیش نرود، این جنبش‏ها و مبارزات رفورمیستی باقی خواهند ماند.
در افغانستان نیز عرصه مبارزات زنان علیه مردسالاری دچار تحولات مهم گردیده است. این تحولات بیشتر ریشه در تغییرات اجتماعی و اقتصادی جامعه دارد. از یک طرف تجاوز و سلطه امپریالیستی و دولت دست‏نشانده و جنگ‏های ارتجاعی کشور را به ویرانه کامل و خانه اموات مبدل نموده است؛ افغانستان را زندان زنان و محل نابودی زندگی اکثریت از توده‏های زحمتکش و بلادیده کشور ساخته است. جنگ، ناامنی، فقر و آوره‏گی در نتیجه جنگ‏ها و از دست دادن مردان خانواده مستقیماً زنان خانواده را به فقر و محرومیت غیرقابل وصف مواجه نموده است. بحران کرونا بر مشکلات فقر و بی‏کاری زحمتکشان افزوده است، بالاتر از 70 فیصد مردم زیر خط فقر زندگی می‏کنند. گرده فروشی و فرزند فروشی در این سال در مقایسه به سال‏های قبل افزایش یافته است. از طرف دیگر ورود سرمایه‏های امپریالیستی به کشور، اقتصاد روستایی و خودکفایی بومی را نابود کرده است و سبب افزایش زاغه‏نشین‏ها و افزایش نفوس در شهرها گردیده است. شهرنیشنی و اشتغال زنان و ورود زنان به تحصیلات عالی مناسبات اجتماعی میان مردان و زنان را دچار تحول نموده است. این تحولات و دگرگونی‏ها در مناسبات اجتماعی و سنت‏های حاکم در جامعه گروه‏ها و عناصر ضد زن را بیشتر به عکس‏العمل وادار نموده است. به همین دلیل است که جنایت علیه زنان ابعاد هولناک گرفته است و به شدت از زنان قربانی می‏گیرد. تجاوز جنسی، خریدوفروش دختران و کودکان، قتل‏های ناموسی، ازدواج اجباری، لت‏وکوب، مثله کردن و انواع شکنجه‏های غیرانسانی، توهین و تحقیر عامل اصلی نابودی زندگی زنان و روح و روان آن‏ها هستند.
رژیم دست‎نشانده و اربابان امپریالیستی‏شان از مسایل و آزادی زنان استفاده ابزاری می‏کنند. آن‏ها تلاش می‎کنند، زنان در «پروسه صلح» از «دست‏آوردهای» بیست ساله دولت دفاع نمایند. ایجاد «شورایی عالی زنان» که عمدتا از اعضای وزارت زنان و ارگ ریاست جمهوری تشکیل شده است، در خدمت این اهداف قرار دارد. حرکت‏های مدنی لیبرال در شهرهای کشور به همین آزادی‏های نیم‏بند وارداتی لیبرالی بسنده می‏نماید؛ آن‏ها به هیچ‏وجه خواهان آزادی کامل زنان نیستند. احزاب به اصطلاح چپ و مارکسیست‏های علنی نیز برنامه‏شان از چارچوبه نظام حاکم و لیبرالی فراتر نمی‏رود.
زنان تحت خشن‏ترین شکل ستم قرار دارند و به عنوان نیروی قدرتمند در انقلاب دموکراتیک نوین و سوسیالیستی نقش بازی می‏نمایند. با وجودی‏که اکثریت زنان تحت ستم شوونیستی مردسالار قرار دارند، اما بخش بسیار کوچک زنان در چوکات رژیم دست‏نشانده از امتیازات برخوردارند. آنچه عمدتاً «دست‏آوردها و ارزش‏های» بیست سال گذشته عنوان می‏شود، امتیازات مربوط به همین قشر از زنان وابسته به دولت هستند. طالبان بعد از توافق با امپریالیزم امریکا، جنگ‏شان عمدتا در خدمت چانه‏زنی برای سهیم شدن در قدرت رژیم دست‎نشانده قرار دارد. پروسه ادغام طالبان در رژیم دست‏نشانده تحت نام «دولت مشارکت ملی» یا «دولت انتقالی صلح» که توسط امپریالیزم امریکا طرح و دیکته گردیده است، منجر به شکل‏گیری دولت بنیادگراتر خواهد شد و همین آزادی‏های نیم‏بند بخشی کوچک از زنان را نیز به خطر مواجه خواهد کرد.
در جربان این «پروسه صلح» امپریالیستی و ارتجاعی، جنایت امپریالیزم اشغالگر و دولت دست‏نشانده و گروه‏های مرتجع اسلامی این دشمنان قسم خورده زنان، علیه زنان افزایش یافته است. اما از طرف دیگر برنامه‏های عناصر لیبرال و مدنی‏خواهان برای زنان، راضی‏کردن زنان و پایین کشیدن افق و خواست‏های آن‏ها در چارچوبه وضع موجود است. در چنین شرایط مسوولیت و رسالت نیروها و احزاب کمونیست، زنان و مردان مبارز را بیشتر می‎سازد. نباید ترس از شوونیزم جنسی خشن طالبانی، زنان را به دام‏فریب دولت مزدور و تیلبغات عوام‏فریبانه‏شان اندازد و نارضایتی‏ها و مبارزات زنان مورد سواستفاده روشنفکران لیبرالی وابسته به دولت قرار گیرد. باید برنامه و ایده کمونیستی را در میان زنان برد و آن‏ها را درگیر مبارزه علیه کلیه جوانب برده‏گی مردسالاری نمود. بدون شک هیچ امر مبارزاتی بدون شرکت و سهم فعال زنان به سرانجام نخواهد رسید. برخورد اصولی و درست در ارتباط با جنبش زنان می‏تواند معیار برای احزاب و سازمان‏های مدعی چپ و کمونیزم باشد.
زنده باد هشت مارچ روز جهانی زن
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان
مارچ 2021

سایر اطلاعیه‌ها